مثل تو کسی نیست
مثل تو کسی نیست ......
مثل تو هیچ گلی پر از عطر و بوی محبت و عشق نیست !
مثل تو هیچ ستاره درخشانی در آسمان زندگی نیست !
مثل تو کسی نیست ، زیباتر از تو فرشته ای نیست !
تو یک دنیای زیبایی ، تو یک رویای بیداری !
مثل تو کسی نیست که در قلبش یک دنیا صداقت و یکرنگی باشد!
تو اولین و آخرین کسی هستی که درهای قلبم را به رویت گشودم و با افتخار تو را عزیز
دل خودم کردم !
تو پاکترین عشق روی زمینی ، مثل تو یار باوفایی در این زمانه نیست !
تو یک هدیه با ارزش از طرف خدا برای قلبمی !
تو یک طلوع دوباره در غروب تلخ زندگی ام هستی !
چقدر مهر و محبت در وجودت هست ، قلب من تا ابد مال تو هست !
ارزش تو بالاتر از عشق و دوست داشتن است ، قلب تو مهربان تر از مهربانان عالم
است!
حالا دیگر باور دارم که مثل تو کسی نیست ، حالا دیگر میپذیرم که بعد از تو عشقی
نیست!
بعد از تو ، من نیز بعد از خودم هستم ، دیگر کسی پیش روی من نیست !
اگر دنیا نباشد و تو باشی باز زنده ام ، زیرا تو دنیای منی!
ای دنیای من ، ای هستی من ، تو را نه برای دیروز ، نه برای امروز و نه برای
فردامیخواهم، تو را تنها برای خودم میخواهم !
مثل تو کسی نیست ، مانند تو عشقی نیست !
مثل من کسی نیست ، عاشقتر از من یاری نیست !
هیچکس جز تو لایق من نیست ، تنها تویی در قلب تنهایم،تنها تویی عشق و همدمم!
ای یار روزهای عاشقی و ای همدم شبهای تنهایی مثل تو کسی نیست ، و این را بدان
که جز تو هیچ کسی در قلبم نیست
اگر عشقی در این زمانه باشد آن عشق تویی!
اگر یک با وفا در این دنیا باشد آن با وفا تویی!(آبجی جونم)
با بودن تو در قلبم ، این قلب خوشبخت است ....
با بودن تو در این دنیا احساس میکنم که عاشقترینم !
اگر یک عشق جاودانه در این دنیا باشد ، آن عشق در قلب من است !
به تو افتخار میکنم ای عشق ، تویی که مظهر پاکترین عشق روی زمینی!
اگر یک عاشق در این دنیا باشد ، آن عاشق واقعی منم زیرا پاکترین عشق در قلبم است!
تو بهترین هدیه از طرف خدا برای منی !
اگر این دنیا با آدمهای بی وفایش با قلبم مدارا نکردند ، تو در میان آنها با محبت و عشقت به من زندگی دوباره دادی ای تو که سرچشمه محبت و عشقی!
اینک که آمدی در قلبم مطمئن باش که برای همیشه خواهی ماند و حتی یک لحظه نیز پیشمان نخواهی شد که در قلب منی !
آنقدر در این قلب عاشقم به تو عشق می ورزم تا با تمام وجود معنای عشق را در قلبم حس کنی !
اگر یک دل دیوانه در این دنیا باشد ، دل من است که دیوانه قلب مهربان تو است!
بشکن سکوت عاشقانه را با فریادت !
فریاد بزن نام مرا که با رعد صدایت هوای دلم بارانی شود !
آنگاه که هوای این دل بارانی شد بیا در زیر بارانش !
حس کن گرمی قطره های باران را در قلبم ، که برای تو می بارد !
تو مقدس ترین عشق در این دنیایی که برای من و قلبمی!
اگر یک با وفا ، یک همدل و همزبان در این دنیا باشد ، تویی که تا ابد در قلبمی!
آبجی گلم![]()
با من بمان و هیچگاه از کنارم نرو...
تو باشی من نفس میگیرم ، تو باشی من جانی تازه میگیرم...
با من باش ، تا آخرین نفس ، تا لحظه ای که جان دارم عزیزم...
ای تمام هستی ام تو تمام زندگی منی ، با من بمان و زندگی را از من نگیر!
مگر به جز تو چه کسی در این دنیا دارم ؟
تو تنها کسی هستی که دیوانه وار دوستش دارم ، تو تنها کسی هستی که همدم شب
و روزم و رفیق لحظه های زندگی ام است ...
ای همدم شب و روزم با رفتنت شبهایم را بی مهتاب و روزهایم را مثل شبهایم نکن !
ای رفیق لحظه های زندگی ام ، این لحظه های زیبای با تو بودن را از من نگیر !
همه دلخوشی ام تویی ، بهترین لحظه زندگی ام آن لحظه است که در کنار تو هستم و
در آن چشمهای زیبایت نگاه میکنم و آرام با صدای آهسته میگویم که دوستت دارم
عزیزم...
بمان که با ماندنت در کنارم یک دنیا خوشبختی را به من هدیه میدهی !
ای زیباترین زیبایی ها ، ای مظهر خوبی ها ، ای تو لایق بهترین ها با منی که بدجور
دیوانه آن قلب مهربانت هستم بمان و با رفتنت زندگی را به کامم تلخ نکن !
با رفتنت من نیز از این دنیا خواهم رفت ، گفته بودم که این دنیا را بدون تو نمیخواهم!
از تمام دار این دنیا تنها تو را دارم و تنها تو را میخواهم !
تویی که قلبم را از عشق و محبت خودت جان دادی ، و به منی که خسته از تنهایی ها
بودم نفس دادی!
با من بمان ، تا آخرش ! آخرش همان لحظه ای است که می فهمی تنها تو را
میخواستم!
آخرش همان روزیست که خواهی فهمید چقدر تو را دوست داشته ام !
آخرش همان لحظه ای است که خواهی فهمید از عشقت مرده ام....
آری از عشقت مرده ام....
پس تا لحظه ای که از عشق تو نمرده ام با من بمان عزیزم..
آبجی گلم تا آخرش با من بمان
می مونی؟
چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو
نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو
به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم
دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو
و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را
اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو
تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم
به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو
شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله
و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صدتا دریا نمیدم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
می نویسم از تو،از تو ای پاک ترین،تازه ترین نغمه ی عشق
تو که سر سبز ترین منظره ای،تو که سرشار ترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم
وتو که سنگ صبورم بودی در تمام لحظاتی که خدا شاهد اندوهم بود
به تو می اندیشم وبه تو می بالم و از تو می گیرم هر چه انگیزه درونم دارم
روزها می گذرد عشق ما رو به خدایی شدن است
رو به برتر شدن از هر حسی که در این عالم خاکی پیداست
دوستت می دارم از همین نقطه ی خاکی تا عرش
دوستت می دارم از زمین تا به خدا
دوستت دارم...
در تنهايي هايم تنها نيستم چون تو هستي ، جاي تو در پريشاني هاي خيالم
خالي نيست هرجا و هر لحظه با تو و دست در دست تو به
بي نهايت آروزهايم پرواز مي كنم.
اي عزيز دوست داشتني 
برا تو مینویسم ابجی

همه می گن که گناهه.........................عشق پاک من به چشمات
می گن عشق ما تباهه................................دل ندم به سادگی هات
همه فکرشون همینه................................که جدا بشیم من و تو
نمی خوان عشقی بمونه...........................................میون قلب من و تو
تو بگو که این دروغه.........................................توی قلبت جا ندارم
سرت اینقدری شلوغه............................................من دیگه جایی ندارم
حس تلخ یه حسادت.......................................تو چشاشون خونه کرده
میدونم جای سعادت ...........................................آرزوشون غم و درده
به اونا بگو گل من ............................................ حس خوب عاشقی رو
بگو که توی دل من .......................................کاشتی بذر رازقی رو
بیا ثابت کن به دنیا............................................که هنوزم عشق زنده اس
بینه هرچی توی دنیا ......................................عشق پاک ما برنده اس
میگن عاشقی که جرم نیست.....................................عشق یک پسر گناهه
میگن عشقه اون که عشق.................................. نیست هوسه فقط گناهه
اونا عشقو حس نکردن عشق.......................... که مردو زن سرش نسیت
می دونی باور نکردن عشق................................... خیانتی باهاش نسیت
حرفاشون برام مهم نیست..............................پشت تو هرچی که می گن
هیچی جز تو تو دلم نیست..............................اینو حتی اونا می گن
می میرم از عشقت آخرحرف من نیست همه میگن

ای
سر چشمه ی
محبت ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی
که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه
ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم
تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی
که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را
نمیدانم........
انتظار
اشکهای دونه دونه / میریزم برات همیشه / چشم من پر از انتظاره / دل من پر غصه داره / اعصابم خیلی داغونه / روزگارو میشماره / تا به روز دیدار برسه/ دل من دلشوره داره / طاقت دوری نداره
باز هم دلتنگي ، باز هم گريه هاي شبانه ام
يه عاشق غمگين ، در حسرت شبهاي بي ستاره ام
سخت دلتنگم ، سخت بيقرار و بي تابم
...
كجاست شانه هاي گرم و مهربانت ، تا گريه كنم ؟
كجاست آن لبخندهاي عاشقانه ات تا باز هم ديوانه شوم ؟
چرا ديگر درد دلي براي گفتن نداري ؟
چرا اشكهايت را از من پنهان مي كني
و حرفي براي گفتن نداري ؟
چرا قلب عاشقم را در انتظار چشمانت مي سوزاني ؟
آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ چشم ديگري نگاه كنم
آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي ، دل غمگينم را شاد نمي كند 
براي گريستن ، شانه هايت را كم دارم 
شانه هايي كه بارها و بارها در خواب و خيال ، تكيه گاه دل عاشقم بود
براي عاشقي ، نگاههاي زيبايت را كم دارم 
نگاههايي كه تنها دليل زندگي و عشقم شد
چرا ديگر براي غصه ها ، اشكها و دلتنگي هايم جوابي نداري ؟ 
شب دراز است و من هنوز هم در انتظار نسيم صبح سپيد مانده ام 
اي دل ديوانه ي من ! با غمهايت بساز و با اشكهايت بسوز اما دم نزن
اي دل عاشق و بيقرار من !
صبر كن شايد نسيم ، خبري از عشق برايت بياورد 
اي دل بساز ! شايد قاصدك خبري از يار آورد 
صبر مي كنم و عاشق مي مانم كه خوشبختي از آن عاشقان است
این هندونه ام تقدیم آبجی
گلم ![]()
بخور تا دلت حال بیاد (تو گرمای تابستون فاز میده)
کلی جات خالیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند ...ازمن جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
ازمن چه می ماند جز این تکرار پی در پی... تکرار من در من .مگر از من چه می ماند
غیراز خیالی خسته از تکرار تنهایی... غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر فردا که می اید ...ازلحظه های رفته روشن چه می ماند
از من اگر کوهم ..اگر خورشید..اگر دریا... بی تو میان قاب اهن چه می ماند
بی تو چه فرقی می کند دنیای تنها را... غیر از غبار و ادم و اهن ومزار چه می ماند
هر چه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم
سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن
گر جوابم را نمیگویی ، جوابم کن به قهر
گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین تر است
در جاده به زخم رفتن آراست مرا
یک سینه طپش نفس نفس کاست مرا
این بود تمام ماجرای من و او
می خواستمش ولی نمی خواست مرا
بلاتكليف اين تقدير پيرم
دارم آهسته از ياد تو ميرم
بگو از كي تموم لحظه هاي
جوونيمو دوباره پس بگيرم
چه شوق ديدنت رفته تو جونم
ديگه سخته برات آواز بخونم
مي خوام باور كني تا زنده هستم
نمي شه باشم و پيشت نمونم
ازت ساختم يه خورشيد طلايي
يه گهواره واسه لمس لالايي
حالا كه عاشقت خوابش گرفته
نه تو هستي ، نه ميدونم كجايي
برات پروانه بودم پر شكسته
سرا پا بودم اما سر شكسته
بگو بعد تو بي تاب كه باشم
به كي تكيه كنم با دست بسته 
رازقی پرپرشد- باغ در چله نشست - تو به خاک افتادی- کمر عشق شکست
ما نشستیم تماشا کردیم
دلم می خواد گریه کنم..برای مرگ رازقی ..برای قتل ناب گل..برای نابودی عشق
واسه زوال عاشقی گریه کنم
وقتی که قلبها و گلها شکستن و پرپر شدن..وقتی که باغچه های عشق سوختن و
خاکستر شدن
من و تو از گلهای کاغذی با غچه ای داشتیم توی خواب
من و تو با خشت های مقوایی خونه می ساختیم روی اب
وقتی که ما تو خواب جشن..ستاره بارون می شدیم....
وقتی که پشت سنگر سایه ها پنهون می شدیم....
از نوک بال کفترهای عشق خون پریدن می چکید...
از پشت دیوارهای شهر انگار صدای پا می اید...
اواز خون در به در انگار یک هم صدا می خواد...
ابر سیاه رفتنیه..خورشید دوباره در میاد..دوباره باغچه گل میده... 
از عاشق ها خبر میاد
دلم می خواد گریه کنم..برای مرگ رازقی ..برای قتل ناب گل..برای نابودی عشق
واسه زوال عاشقی گریه کنم
دوباره باز آغاز بی پایان گریه های من شروع می شود...xml:namesp